
(Nochlin’s, 1971, P.25)
به اعتقاد او: نقاش بايد از قواي ذهنياش براي شناخت اشياء و انديشههاي روزگار خويش استفاده كند. او معتقد است كه نقاشي يك هنر عيني بوده و ميتواند به شبيهسازي از اشياء واقعي موجود بپردازد. شي انتزاعي ، ناموجود يا نامريي متعلق به قلمرو نقاشي نيست.«فرشته را به من نشان دهيد تا برايتان تابلويي از پيكرش بكشم» (گاردنر،1381، ص590).
خاستگاه طبقاتي كوربه بوژواي روستا بود، و از اين رو ذهنيتش در آميزهاي از ساده نگري دهقاني و عملگرايي و خوشبيني بورژوايي شكل گرفته بود.
كوربه فقط ناظر رويدادهاي 1848 است؛ در آنها شركت مستقيم ندارد، ليكن انقلاب در زندگي و انديشه و هنر او تأثيري عميق به جاي ميگذارد و او به ستيزي بيامان عليه هنر رسمي و سنت معقول بورژوازي برميخيزد. (او پرتره ساده صحنههاي زندگي روزمره را به عنوان هنر دموكراتيك حقيقي در نظر گرفت. نقاشيهايي مانند تدفين در اُرنان[4] (لور، 1849) و سنگشكنان [5] (مجموعه خصوصي، ميلان،1849) كه او آنها را در نمايشگاه 51 ـ1850 به نمايش گذاشت، كه عموم مردم و منتقدان را با سادگي و واقعي بودن كارهايش دچار شوك كرد، چنانكه دهقانان و كارگران ساده و فروتن را به تصوير كشيده بود. در واقع كوربه كشاورزانش را ستايش نكرد، اما آنها را دلير و بيباك و قوي نشان داد كه واكنش خصومت آميز را در دنياي هنر برانگيخت»
( Accessed: Britannica, 2006)
او متوجه شد توجه مردم را به آنچه بودلر «روحيه قهرماني زندگي نوين» ناميده بود جلب كند.«نكته اصلي در آثار كوربه توجه بر ثبت جنبه هاي زندگي معاصر است».
(Accessed :rehsglleries,2006)
از آنجا كه كوربه در جستجوي سادهترين و صريحترين روشهاي بيان بود، از لحاظ تركيببندي و اسلوب، هنرمندي بدوي پنداشته ميشد؛ مثلاً او استفاده از كاردك نقاشي را رايج كرد. با اين وسيله ميتوان تكه رنگهاي بزرگ روي بوم گذاشت و با هم مخلوط كرد و سطحي نسبتاً صاف پديد آورد.
[1]- Velázquez
[2]- Rembrandt
[3]- Neo-Classism
[4]- Burial at Ornans
[5]-Stone-breakers
پاکباز،رویین، دائره المعارف هنر، تهران:فرهنگ معاصر،1383.
گاردنر، هلن، هنر در گذر زمان، ترجمه:محمد تقی فرامرزی،تهران:انتشارات نگاه،آگاه،1374.
Nochlins.Linda, Realism ,New York:Penguin Book ,1971
http://rehsgalleries.com/,2006
http://www.britannica.com/,2006
